übergroß
بسیار بزرگ، فوقالعاده بزرگ، بیش از حد بزرگ
Bedeutungen
1
بزرگتر از حد معمول، اندازه استاندارد یا مورد انتظار؛ بیش از حد بزرگ.
- Er trug einen Mantel, der ihm übergroß war.او کتی پوشیده بود که برایش بیش از حد بزرگ بود.
- Die übergroße Statue dominierte den Platz.مجسمه بسیار بزرگ بر میدان مسلط بود.
- Für das Kind kauften wir ein übergroßes T-Shirt, damit es länger passt.برای کودک یک تیشرت خیلی بزرگ خریدیم تا مدت طولانیتری اندازهاش باشد.