übergroß

Aussprache: /ˈyːbɐˌɡʁoːs/
Worttrennung: über·groß
صفت

بسیار بزرگ، فوق‌العاده بزرگ، بیش از حد بزرگ

Bedeutungen

1

بزرگتر از حد معمول، اندازه استاندارد یا مورد انتظار؛ بیش از حد بزرگ.

  • Er trug einen Mantel, der ihm übergroß war.او کتی پوشیده بود که برایش بیش از حد بزرگ بود.
  • Die übergroße Statue dominierte den Platz.مجسمه بسیار بزرگ بر میدان مسلط بود.
  • Für das Kind kauften wir ein übergroßes T-Shirt, damit es länger passt.برای کودک یک تی‌شرت خیلی بزرگ خریدیم تا مدت طولانی‌تری اندازه‌اش باشد.