überheben

Aussprache: /ˈyːbɐˌheːbn̩/
Worttrennung: über·he·ben
فعل

خود را برتر دانستن/مغرور شدن، بیش از توان فشار آوردن

Bedeutungen

1 sich + über + Akkusativ

خود را برتر و بالاتر از دیگران دانستن و تکبر ورزیدن.

  • Er hat sich über seine Kollegen erhoben und glaubt, alles besser zu wissen.او خود را از همکارانش برتر دانسته و فکر می‌کند همه چیز را بهتر می‌داند.
  • Sie darf sich nicht über die einfachen Leute überheben.او نباید خود را از مردم عادی بالاتر بداند.
2 sich + bei/mit + Dativ

با بلند کردن بار سنگین یا پذیرش کارهای زیاد به خود آسیب زدن/فشار آوردن.

  • Er hat sich beim Tragen der schweren Kiste überhoben und kann sich kaum noch bewegen.او با بلند کردن جعبه سنگین به خود فشار آورد و به سختی می‌تواند حرکت کند.
  • Sie hat sich mit zu vielen Aufgaben gleichzeitig überhoben.او با پذیرش همزمان کارهای زیاد به خود فشار آورد.