überheben
خود را برتر دانستن/مغرور شدن، بیش از توان فشار آوردن
Bedeutungen
1
sich + über + Akkusativ
خود را برتر و بالاتر از دیگران دانستن و تکبر ورزیدن.
- Er hat sich über seine Kollegen erhoben und glaubt, alles besser zu wissen.او خود را از همکارانش برتر دانسته و فکر میکند همه چیز را بهتر میداند.
- Sie darf sich nicht über die einfachen Leute überheben.او نباید خود را از مردم عادی بالاتر بداند.
2
sich + bei/mit + Dativ
با بلند کردن بار سنگین یا پذیرش کارهای زیاد به خود آسیب زدن/فشار آوردن.
- Er hat sich beim Tragen der schweren Kiste überhoben und kann sich kaum noch bewegen.او با بلند کردن جعبه سنگین به خود فشار آورد و به سختی میتواند حرکت کند.
- Sie hat sich mit zu vielen Aufgaben gleichzeitig überhoben.او با پذیرش همزمان کارهای زیاد به خود فشار آورد.