überhelfen

Aussprache: /ˈyːbɐˌhɛlfn̩/
Worttrennung: über·hel·fen
فعل

کمک کردن برای عبور کردن، قالب کردن/به گردن کسی انداختن (عامیانه)

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem) + über + Akkusativ (etwas)

به کسی کمک کردن تا از خیابان، مانع یا گذرگاهی عبور کند.

  • Er half der alten Frau über die vielbefahrene Straße.او به زن پیر کمک کرد تا از خیابان پر رفت و آمد عبور کند.
  • Die Mutter half dem Kind über den kleinen Bach.مادر به بچه کمک کرد تا از جوی کوچک رد شود.
2 Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas) überhelfen

کار، مسئولیت یا شیء ناخواسته‌ای را به زور یا با حقه به گردن کسی انداختن (عامیانه).

  • Sie versuchten, mir die Schuld für den Fehler zu überhelfen.آنها سعی کردند تقصیر اشتباه را به گردن من بیندازند.
  • Er hat mir diese zusätzliche Arbeit einfach überholfen.او این کار اضافی را به سادگی به من قالب کرد.