überkommen
فرا گرفتن، غلبه کردن احساس
Bedeutungen
1
Akkusativ
احساسی ناگهانی یا شدید بر کسی غلبه کردن یا او را فرا گرفتن
- Eine große Müdigkeit überkam ihn.خستگی شدیدی بر او غلبه کرد.
- Plötzlich überkam sie eine tiefe Traurigkeit.ناگهان غم عمیقی او را فرا گرفت.
2
Akkusativ
به ارث رسیدن یا از نسلهای قبل به جا ماندن (کاربرد ادبی/قدیمی)
- Dieses alte Wissen ist uns von den Vorfahren überkommen.این دانش کهن از نیاکان به ما به ارث رسیده است.
- Diese Traditionen überkommen von Generation zu Generation.این سنّتها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند.