überlesen

Aussprache: /ˌyːbɐˈleːzn̩/
Worttrennung: über·le·sen
فعل

از قلم انداختن (هنگام خواندن)، ندیدن، مرور سریع کردن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) überlesen

هنگام مطالعه یا تصحیح متن، جمله‌ای، کلمه‌ای یا خطایی را ندیدن و سهواً از قلم انداختن.

  • Ich habe leider den wichtigsten Satz überlesen.متأسفانه مهم‌ترین جمله را از قلم انداختم.
  • Beim Korrekturlesen hat er einen Tippfehler überlesen.او هنگام غلط‌گیری، یک غلط املایی را ندید.
2 etwas (Akkusativ) überlesen

متنی را به طور اجمالی، روزنامه‌وار و سریع خواندن برای کسب دید کلی (ادبی/کمتر متداول).

  • Er überlas die Zeitung nur kurz.او روزنامه را فقط به سرعت مرور کرد.
  • Sie überlas das Buch, um die Hauptpunkte zu verstehen.او کتاب را برای درک نکات اصلی به سرعت خواند.