überlesen
از قلم انداختن (هنگام خواندن)، ندیدن، مرور سریع کردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) überlesen
هنگام مطالعه یا تصحیح متن، جملهای، کلمهای یا خطایی را ندیدن و سهواً از قلم انداختن.
- Ich habe leider den wichtigsten Satz überlesen.متأسفانه مهمترین جمله را از قلم انداختم.
- Beim Korrekturlesen hat er einen Tippfehler überlesen.او هنگام غلطگیری، یک غلط املایی را ندید.
2
etwas (Akkusativ) überlesen
متنی را به طور اجمالی، روزنامهوار و سریع خواندن برای کسب دید کلی (ادبی/کمتر متداول).
- Er überlas die Zeitung nur kurz.او روزنامه را فقط به سرعت مرور کرد.
- Sie überlas das Buch, um die Hauptpunkte zu verstehen.او کتاب را برای درک نکات اصلی به سرعت خواند.