überlaufen
سرریز شدن مایع، پیوستن به دشمن یا گروه دیگر
Bedeutungen
1
intransitiv
سرریز شدن مایع از ظرف به علت پر شدن بیش از حد (جداشدنی)
- Das Badewasser ist übergelaufen.آب وان سرریز شد.
- Pass auf, dass die Milch nicht überläuft!مواظب باش شیر سرریز نکند!
2
zu + Dativ
تغییر جبهه دادن و پیوستن به دشمن یا گروه دیگر (جداشدنی)
- Er ist zum Feind übergelaufen.او به دشمن پناهنده شد.
- Einige Abgeordnete sind zur Opposition übergelaufen.برخی از نمایندگان به جبهه اپوزیسیون پیوستند.