überleben

Aussprache: /ˌyːbɐˈleːbn̩/
Wortzerlegung: über·le·ben
فعل

زنده ماندن، جان سالم به در بردن، بیش از کسی عمر کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ / (ohne Objekt)

از حادثه، فاجعه یا بیماری خطرناک جان سالم به در بردن یا زنده ماندن

  • Er hat den schweren Flugzeugabsturz wie durch ein Wunder überlebt.او از سقوط شدید هواپیما به طرز معجزه‌آسایی جان سالم به در برد.
  • In extremen Wüstenregionen können nur wenige Pflanzenarten überleben.در مناطق بیابانی شدید فقط تعداد کمی از گونه‌های گیاهی می‌توانند زنده بمانند.