übermannen
غلبه کردن بر / تحت تأثیر قرار دادن
Beispiele
- Der Kummer ''übermannte'' sie.غم بر او غلبه کرد.
- Sie ''übermannten'' die Wache und verschafften sich Zutritt.آنها بر نگهبان غلبه کردند و راه را باز کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
غلبه کردن، چیره شدن (معمولاً احساسات، خستگی یا یک وضعیت بر کسی)
- Die Müdigkeit übermannte ihn.خستگی بر او غلبه کرد.
- Plötzlich übermannte sie eine tiefe Traurigkeit.ناگهان غم عمیقی او را فرا گرفت.