übermitteln

Aussprache: /ˌyːbɐˈmɪtl̩n/
Worttrennung: über·mit·teln
فعل

منتقل کردن، ابلاغ کردن، ارسال کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (Objekt)

پیام، اطلاعات، خبر یا دستور را از یک شخص یا مکان به شخص یا مکان دیگری رساندن یا ابلاغ کردن.

  • Die Nachricht wurde schnell übermittelt.خبر به سرعت منتقل شد.
  • Er übermittelte seine Grüße an die Familie.او سلام‌های خود را به خانواده ابلاغ کرد.
2 Akkusativ (Objekt)

داده‌ها، سیگنال‌ها یا اطلاعات را از طریق یک کانال ارتباطی (مانند اینترنت یا تلفن) ارسال کردن.

  • Die Bank übermittelt die Transaktionsdaten verschlüsselt.بانک داده‌های تراکنش را به صورت رمزگذاری شده ارسال می‌کند.
  • Das System übermittelt die Messwerte automatisch an die Zentrale.سیستم مقادیر اندازه‌گیری شده را به طور خودکار به مرکز ارسال می‌کند.