übermitteln
منتقل کردن، ابلاغ کردن، ارسال کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Objekt)
پیام، اطلاعات، خبر یا دستور را از یک شخص یا مکان به شخص یا مکان دیگری رساندن یا ابلاغ کردن.
- Die Nachricht wurde schnell übermittelt.خبر به سرعت منتقل شد.
- Er übermittelte seine Grüße an die Familie.او سلامهای خود را به خانواده ابلاغ کرد.
2
Akkusativ (Objekt)
دادهها، سیگنالها یا اطلاعات را از طریق یک کانال ارتباطی (مانند اینترنت یا تلفن) ارسال کردن.
- Die Bank übermittelt die Transaktionsdaten verschlüsselt.بانک دادههای تراکنش را به صورت رمزگذاری شده ارسال میکند.
- Das System übermittelt die Messwerte automatisch an die Zentrale.سیستم مقادیر اندازهگیری شده را به طور خودکار به مرکز ارسال میکند.