überordnen
بالاتر قرار دادن، اولویت دادن، مافوق قرار دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas) + Dativ (einer Sache)
چیزی را بالاتر از چیز دیگری قرار دادن، برتر دانستن، یا تحت یک رده یا ساختار بالاتر طبقهبندی کردن.
- Die Sicherheit muss allen anderen Zielen übergeordnet werden.امنیت باید بر سایر اهداف اولویت داده شود.
- Diese Abteilung ist der Hauptverwaltung übergeordnet.این بخش تحت مدیریت اصلی قرار دارد.
2
sich + Dativ (einer Sache) überordnen
خود را برتر از کسی یا چیزی دانستن، یا خود را بالاتر از یک موقعیت یا رده قرار دادن.
- Er glaubte, sich den Regeln der Gesellschaft überordnen zu müssen.او معتقد بود که باید خود را بالاتر از قوانین جامعه قرار دهد.
- Sie hat sich nie einer anderen Meinung übergeordnet.او هرگز خود را تابع نظر دیگری ندانست.