überreden
قانع کردن، راضی کردن، متقاعد کردن (با اصرار و دلایل)
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) + zu + Dativ / zu + Infinitiv
کسی را با صحبت، چربزبانی یا اصرار راضی کردن که کاری را انجام دهد
- Ich konnte ihn schließlich überreden, mit uns ins Kino zu gehen.بالاخره توانستم او را راضی کنم که با ما به سینما بیاید.
- Lass dich nicht von ihm zu diesem Kauf überreden!اجازه نده او تو را به این خرید راضی کند!