überregional

Aussprache: /ˌyːbɐʁeɡi̯oˈnaːl/
Worttrennung: über·re·gi·o·nal
صفت

فرامنطقه‌ای، سراسری

Bedeutungen

1

فراتر از مرزهای یک منطقه؛ در سطح ملی یا بین‌المللی.

  • Diese Zeitung hat eine überregionale Verbreitung.این روزنامه توزیع سراسری دارد.
  • Das Problem hat überregionale Bedeutung erlangt.این مشکل اهمیت فرامنطقه‌ای یافته است.
  • Wir planen eine überregionale Kampagne zur Förderung des Tourismus.ما در حال برنامه‌ریزی یک کمپین سراسری برای ترویج گردشگری هستیم.