überregional
فرامنطقهای، سراسری
Bedeutungen
1
فراتر از مرزهای یک منطقه؛ در سطح ملی یا بینالمللی.
- Diese Zeitung hat eine überregionale Verbreitung.این روزنامه توزیع سراسری دارد.
- Das Problem hat überregionale Bedeutung erlangt.این مشکل اهمیت فرامنطقهای یافته است.
- Wir planen eine überregionale Kampagne zur Förderung des Tourismus.ما در حال برنامهریزی یک کمپین سراسری برای ترویج گردشگری هستیم.