überreißen
فهمیدن، درک کردن، دریافتن
Beispiele
- Sie schwärmten gekonnt ins Haus, ''überrissen'' die Situation, fingen mit ihrer Routinearbeit an und mittendrin saß ich mit der verängstigten Ella und meinem Mastiff.آنها ماهرانه وارد خانه شدند، وضعیت را درک کردند، کار روتین خود را شروع کردند و در این میان من با الا ترسان و سگم نشسته بودم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(مجازی) چیزی را به سرعت یا ناگهانی درک کردن، فهمیدن یا متوجه شدن
- Er hat die Situation sofort überrissen.او بلافاصله وضعیت را درک کرد.
- Ich habe erst später überrissen, was er gemeint hat.من تازه بعداً فهمیدم که او چه منظوری داشت.
2
Akkusativ
چیزی را از بالا به پایین یا از روی چیزی پاره کردن
- Er überriss das Papier in zwei Hälften.او کاغذ را به دو نیم پاره کرد.
- Der Wind überriss die Plane vom Dach.باد برزنت را از روی سقف پاره کرد.