überrumpeln
غافلگیر کردن، مبهوت کردن، از غفلت استفاده کردن
Beispiele
- Die Spezialeinheit ''überrumpelte'' den mutmaßlichen Täter in seiner Wohnung.واحد ویژه مظنون را در خانهاش غافلگیر کرد.
- Mit seinem Heiratsantrag hat er mich total ''überrumpelt.با پیشنهاد ازدواجش مرا کاملاً غافلگیر کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را با یک اقدام ناگهانی یا غیرمنتظره غافلگیر کردن و او را از واکنش بازداشتن.
- Die Nachricht hat mich völlig überrumpelt.این خبر مرا کاملاً غافلگیر کرد.
- Er versuchte, seinen Gegner zu überrumpeln.او تلاش کرد حریفش را غافلگیر کند.