überrumpelt
غافلگیر شده، دستگیر شده (در موقعیتی ناگهانی)، مغلوب
Bedeutungen
1
به طور ناگهانی و غیرمنتظره مورد حمله قرار گرفته یا غافلگیر شده؛ دستگیر شده در وضعیتی که آمادگی نداشته است.
- Die Soldaten waren von dem plötzlichen Angriff völlig überrumpelt.سربازان از حمله ناگهانی کاملاً غافلگیر شدند.
- Er wurde von der Frage des Journalisten überrumpelt.او با سوال روزنامهنگار غافلگیر شد.
- Die Stadt wurde überrumpelt, bevor sie ihre Verteidigung organisieren konnte.شهر پیش از آنکه بتواند دفاع خود را سازماندهی کند، غافلگیر شد.
2
به طور غیرمنتظره تحت تأثیر قرار گرفته یا مغلوب شده؛ دستپاچه شده.
- Sie war überrumpelt von dem unerwarteten Lob.او از تعریف غیرمنتظره غافلگیر شد.
- Der Angeklagte wirkte überrumpelt, als das Urteil verkündet wurde.متهم هنگام اعلام حکم، دستپاچه به نظر میرسید.
- Ich war überrumpelt von der Menge an Arbeit, die auf mich wartete.من از حجم کاری که در انتظارم بود، غافلگیر شدم.