überrumpelt

Aussprache: /ˌyːbɐˈʁʊmpl̩t/
Worttrennung: über·rum·pelt
صفت

غافلگیر شده، دستگیر شده (در موقعیتی ناگهانی)، مغلوب

Bedeutungen

1

به طور ناگهانی و غیرمنتظره مورد حمله قرار گرفته یا غافلگیر شده؛ دستگیر شده در وضعیتی که آمادگی نداشته است.

  • Die Soldaten waren von dem plötzlichen Angriff völlig überrumpelt.سربازان از حمله ناگهانی کاملاً غافلگیر شدند.
  • Er wurde von der Frage des Journalisten überrumpelt.او با سوال روزنامه‌نگار غافلگیر شد.
  • Die Stadt wurde überrumpelt, bevor sie ihre Verteidigung organisieren konnte.شهر پیش از آنکه بتواند دفاع خود را سازماندهی کند، غافلگیر شد.
2

به طور غیرمنتظره تحت تأثیر قرار گرفته یا مغلوب شده؛ دستپاچه شده.

  • Sie war überrumpelt von dem unerwarteten Lob.او از تعریف غیرمنتظره غافلگیر شد.
  • Der Angeklagte wirkte überrumpelt, als das Urteil verkündet wurde.متهم هنگام اعلام حکم، دستپاچه به نظر می‌رسید.
  • Ich war überrumpelt von der Menge an Arbeit, die auf mich wartete.من از حجم کاری که در انتظارم بود، غافلگیر شدم.