übersättigt

Aussprache: /ˌyːbɐˈzɛtɪçt/
Worttrennung: über·sät·tigt
صفت

اشباع‌شده، سیرشده، دل‌زده

Bedeutungen

1

بیش از حد پر شده یا اشباع شده، به ویژه در زمینه شیمیایی یا فیزیکی.

  • Die Lösung ist übersättigt und beginnt, Kristalle auszuscheiden.محلول اشباع‌شده است و شروع به دفع بلورها می‌کند.
  • Nach dem Festmahl fühlte er sich völlig übersättigt.بعد از ضیافت غذا، او احساس سیری کامل داشت.
  • Der Markt ist mit diesen Produkten übersättigt, es gibt keinen Platz für neue Anbieter.بازار از این محصولات اشباع شده است، جایی برای عرضه‌کنندگان جدید وجود ندارد.
2

احساس سیری یا دل‌زدگی شدید از چیزی به دلیل مصرف یا تجربه بیش از حد.

  • Ich bin von all den süßen Filmen heutzutage übersättigt.من از تمام فیلم‌های شیرین امروزی خسته و دل‌زده شده‌ام.
  • Er war übersättigt von der ständigen Kritik seiner Eltern.او از انتقادات مداوم والدینش سیر شده بود.
  • Nach einer Woche Urlaub am Strand war sie übersättigt von der Sonne und dem Sand.پس از یک هفته تعطیلات در ساحل، او از آفتاب و شن خسته شده بود.