überschaubar

Aussprache: /ˌyːbɐˈʃaʊ̯baːɐ̯/
Worttrennung: über·schau·bar
صفت

قابل کنترل، قابل فهم، محدود و مشخص، سرراست

Bedeutungen

1

به راحتی قابل درک، مدیریت یا کنترل؛ پیچیدگی کم یا محدود.

  • Das Projekt ist noch klein und überschaubar.پروژه هنوز کوچک و قابل کنترل است.
  • Die Kosten für die Reparatur sind überschaubar geblieben.هزینه‌های تعمیر قابل مدیریت باقی مانده است.
  • Diese Aufgabe ist für Anfänger gut überschaubar.این وظیفه برای مبتدیان به خوبی قابل فهم است.
2

محدود در اندازه، دامنه یا تعداد؛ به راحتی قابل ارزیابی یا درک کلی.

  • Die Anzahl der Teilnehmer war überschaubar.تعداد شرکت‌کنندگان محدود بود.
  • Er bevorzugt eine überschaubare Wohnung in der Stadt.او آپارتمانی قابل کنترل در شهر را ترجیح می‌دهد.
  • Die Struktur des Unternehmens ist überschaubar geblieben.ساختار شرکت محدود باقی مانده است.