überschlafen
شب را روی موضوعی خوابیدن، یک شب فکر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas überschlafen)
تصمیمگیری درباره یک مسئله مهم را تا فردا معوق کردن تا پس از یک شب استراحت، با ذهن روشنتر و آرامتر درباره آن تصمیم گرفته شود.
- Ich bin mir noch nicht sicher, lass mich das noch einmal überschlafen.من هنوز مطمئن نیستم، بگذار یک شب دیگر به آن فکر کنم.
- Er wollte die Angebot erst überschlafen, bevor er zusagt.او میخواست قبل از قبول پیشنهاد، یک شب درباره آن فکر کند.