überschlagen

Aussprache: /ˌyːbɐˈʃlaːɡn̩/
Worttrennung: über·schla·gen
فعل

واژگون شدن، تخمین زدن، شکستن صدا، جا انداختن، تلنبار شدن

Bedeutungen

1 sich überschlagen (ist)

واژگون شدن، چپ کردن (وسائط نقلیه یا انسان که پشتک می‌زند).

  • Das Auto überschlug sich nach dem Aufprall mehrmals.ماشین پس از برخورد چندین بار واژگون شد.
  • Der Turner überschlug sich in der Luft und landete sicher.ژیمناست در هوا پشتک زد و به سلامت فرود آمد.
2 etwas (Akkusativ) (hat)

به صورت تقریبی و ذهنی محاسبه یا تخمین زدن (هزینه، زمان، مقدار).

  • Ich habe die Kosten grob überschlagen.من هزینه‌ها را به طور تقریبی تخمین زدم.
  • Können Sie mir überschlagen, wie lange das dauern wird?می‌توانید به من تخمین بزنید که این چقدر طول خواهد کشید؟
3 sich überschlagen (hat)

به وجد آمدن/شکستن صدا به دلیل هیجان، ترس یا سن بلوغ.

  • Seine Stimme überschlug sich vor Aufregung.صدایش از هیجان گرفت.
  • Die Stimme des Jungen überschlägt sich in der Pubertät.صدای پسر در دوران بلوغ می‌گیرد.
4 etwas (Akkusativ) (hat)

نکته، مرحله یا بخش کوتاهی را در یک متن یا توضیح جا انداختن یا صرف‌نظر کردن از آن.

  • Wir haben die letzten Details des Berichts überschlagen.ما جزئیات پایانی گزارش را نادیده گرفتیم.
  • Er überschlug den unwichtigen Teil der Rede.او بخش بی‌اهمیت سخنرانی را رد کرد.
5 sich überschlagen (Ereignisse) (hat)

رخ دادن حوادث با سرعتی گیج‌کننده و غیرقابل کنترل پشت سر هم.

  • Die Ereignisse überschlugen sich nach dem unerwarteten Ergebnis.حوادث پس از نتیجه غیرمنتظره با سرعت رخ دادند.
  • Nach dem Unfall überschlugen sich die Nachrichten.پس از حادثه، اخبار پشت سر هم منتشر شدند.