überschlagen
واژگون شدن، تخمین زدن، شکستن صدا، جا انداختن، تلنبار شدن
Bedeutungen
1
sich überschlagen (ist)
واژگون شدن، چپ کردن (وسائط نقلیه یا انسان که پشتک میزند).
- Das Auto überschlug sich nach dem Aufprall mehrmals.ماشین پس از برخورد چندین بار واژگون شد.
- Der Turner überschlug sich in der Luft und landete sicher.ژیمناست در هوا پشتک زد و به سلامت فرود آمد.
2
etwas (Akkusativ) (hat)
به صورت تقریبی و ذهنی محاسبه یا تخمین زدن (هزینه، زمان، مقدار).
- Ich habe die Kosten grob überschlagen.من هزینهها را به طور تقریبی تخمین زدم.
- Können Sie mir überschlagen, wie lange das dauern wird?میتوانید به من تخمین بزنید که این چقدر طول خواهد کشید؟
3
sich überschlagen (hat)
به وجد آمدن/شکستن صدا به دلیل هیجان، ترس یا سن بلوغ.
- Seine Stimme überschlug sich vor Aufregung.صدایش از هیجان گرفت.
- Die Stimme des Jungen überschlägt sich in der Pubertät.صدای پسر در دوران بلوغ میگیرد.
4
etwas (Akkusativ) (hat)
نکته، مرحله یا بخش کوتاهی را در یک متن یا توضیح جا انداختن یا صرفنظر کردن از آن.
- Wir haben die letzten Details des Berichts überschlagen.ما جزئیات پایانی گزارش را نادیده گرفتیم.
- Er überschlug den unwichtigen Teil der Rede.او بخش بیاهمیت سخنرانی را رد کرد.
5
sich überschlagen (Ereignisse) (hat)
رخ دادن حوادث با سرعتی گیجکننده و غیرقابل کنترل پشت سر هم.
- Die Ereignisse überschlugen sich nach dem unerwarteten Ergebnis.حوادث پس از نتیجه غیرمنتظره با سرعت رخ دادند.
- Nach dem Unfall überschlugen sich die Nachrichten.پس از حادثه، اخبار پشت سر هم منتشر شدند.