überschnappen
عوضی شدن، دیوانه شدن، از کوره در رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ناگهان عقل خود را از دست دادن، دیوانه شدن یا به شدت عصبانی شدن (معمولاً به دلیل استرس یا فشار زیاد).
- Nach dem Verlust seines Jobs ist er völlig übergeschnappt.پس از از دست دادن شغلش، او کاملاً دیوانه شد.
- Wenn du mir noch einmal so etwas sagst, schnappe ich über!اگر یک بار دیگر چنین چیزی به من بگویی، از کوره در میروم!