überschnappen

Aussprache: /ˈyːbɐˌʃnapən/
Wortzerlegung: über·schnap·pen
فعل

عوضی شدن، دیوانه شدن، از کوره در رفتن

Beispiele

  • Bist du jetzt vollkommen ''übergeschnappt''?آیا کاملاً عوضی شدی؟
  • Ich ''schnapp'' gleich ''über''!الان از کوره در می‌روم!
  • Nahain!‘, die Stimme ''schnappte'' ihm ''über''. ‚Neeeein!صدایش عوض شد. «نههههه!

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

ناگهان عقل خود را از دست دادن، دیوانه شدن یا به شدت عصبانی شدن (معمولاً به دلیل استرس یا فشار زیاد)

  • Nach all dem Stress ist er völlig überschnappt.بعد از تمام آن استرس، او کاملاً عقلش را از دست داد.
  • Pass auf, dass du nicht überschnappst, wenn du so viel arbeitest.مواظب باش که اگر اینقدر کار کنی، دیوانه نشوی.