überschnappen
عوضی شدن، دیوانه شدن، از کوره در رفتن
Beispiele
- Bist du jetzt vollkommen ''übergeschnappt''?آیا کاملاً عوضی شدی؟
- Ich ''schnapp'' gleich ''über''!الان از کوره در میروم!
- Nahain!‘, die Stimme ''schnappte'' ihm ''über''. ‚Neeeein!صدایش عوض شد. «نههههه!
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
ناگهان عقل خود را از دست دادن، دیوانه شدن یا به شدت عصبانی شدن (معمولاً به دلیل استرس یا فشار زیاد)
- Nach all dem Stress ist er völlig überschnappt.بعد از تمام آن استرس، او کاملاً عقلش را از دست داد.
- Pass auf, dass du nicht überschnappst, wenn du so viel arbeitest.مواظب باش که اگر اینقدر کار کنی، دیوانه نشوی.