überschneiden

Aussprache: /ˌyːbɐˈʃnaɪ̯dn̩/
Worttrennung: über·schnei·den
فعل

همپوشانی داشتن، تداخل کردن، همزمان رخ دادن

Bedeutungen

1 sich überschneiden

زمانی که دو یا چند چیز (مانند مسیرها، زمان‌ها، علایق، وظایف) به طور جزئی یا کلی با یکدیگر مشترک باشند، همزمان رخ دهند یا از روی هم بگذرند.

  • Unsere Interessen überschneiden sich in vielen Bereichen.علایق ما در بسیاری از زمینه‌ها همپوشانی دارند.
  • Die beiden Veranstaltungen überschneiden sich leider zeitlich.متأسفانه این دو رویداد از نظر زمانی با هم تداخل دارند.
2 Akkusativ (etwas überschneiden)

در هندسه، زمانی که دو خط، سطح یا شکل یکدیگر را قطع کنند یا بخشی از آن‌ها مشترک باشد.

  • Die beiden Linien überschneiden sich an diesem Punkt.این دو خط در این نقطه یکدیگر را قطع می‌کنند.
  • Die Flächen überschneiden sich nicht.سطوح همپوشانی ندارند.