überschulden

Aussprache: /ˌyːbɐˈʃʊldn̩/
Worttrennung: über·schul·den
فعل

بدهکار شدن بیش از حد، ورشکست شدن

Bedeutungen

1 sich überschulden

خود را بیش از حد بدهکار کردن، به طوری که توانایی پرداخت بدهی‌ها وجود نداشته باشد؛ ورشکسته شدن.

  • Viele junge Leute überschulden sich durch Konsumkredite.بسیاری از جوانان از طریق وام‌های مصرفی خود را بیش از حد بدهکار می‌کنند.
  • Wenn man die Ausgaben nicht kontrolliert, kann man sich schnell überschulden.اگر هزینه‌ها را کنترل نکنید، می‌توانید به سرعت خود را بدهکار کنید.
2 Akkusativ (jemanden/etwas überschulden)

یک شرکت، سازمان یا نهاد را بیش از حد بدهکار کردن، به طوری که نتواند تعهدات مالی خود را انجام دهد؛ ورشکست کردن.

  • Die schlechte Geschäftsführung hat die Firma überschuldet.مدیریت ضعیف، شرکت را ورشکست کرد.
  • Die Stadt überschuldete sich durch teure Bauprojekte.شهر از طریق پروژه‌های ساختمانی پرهزینه بدهکار شد.