übersehbar
قابل مشاهده، قابل درک، قابل پیشبینی
Beispiele
- Es darf nur so schnell gefahren werden, dass innerhalb der ''übersehbaren'' Strecke gehalten werden kann.رانندگی باید تنها با سرعتی انجام شود که بتوان در مسیر «قابل مشاهده» توقف کرد.
قابل مشاهده، قابل درک، قابل پیشبینی