überstürzen
عجله کردن، شتابزده کاری را انجام دادن؛ سرازیر شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (eine Entscheidung) oder reflexiv (sich)
عجله کردن، شتابزده عمل کردن (در یک تصمیم، یک گام، یا یک اقدام).
- Man sollte solche Entscheidungen nicht überstürzen.نباید چنین تصمیماتی را با عجله گرفت.
- Er hat sich in der Prüfung überstürzt und viele Fehler gemacht.او در امتحان عجله کرد و اشتباهات زیادی مرتکب شد.
2
ohne Objekt, oft mit „sich“
سرازیر شدن، هجوم آوردن (به صورت استعاری، مثلاً رویدادها، مشکلات).
- Die Ereignisse schienen sich zu überstürzen.به نظر میرسید که رویدادها با شتاب رخ میدهند.
- Die Kunden überstürzten sich, um die besten Angebote zu bekommen.مشتریان برای به دست آوردن بهترین پیشنهادات هجوم آوردند.