überstehen
از سر گذراندن، جان سالم به در بردن، بیرون زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک بحران، بیماری یا دوران سخت را به سلامت پشت سر گذاشتن (غیرجداشدنی)
- Wir haben die Krise gemeinsam überstanden.ما بحران را با هم پشت سر گذاشتیم.
- Er hat die schwere Operation gut überstanden.او عمل جراحی سخت را به خوبی پشت سر گذاشت.
2
über + Akkusativ / (ohne Objekt)
بیرون زدن از یک لبه یا سطح (حالت جداشدنی: steht über)
- Das Dach steht einen Meter über.سقف یک متر بیرون زده است.