überstrahlen
درخشیدن و برتری یافتن، نورانی کردن، تحتالشعاع قرار دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas überstrahlen)
از چیزی درخشانتر یا نورانیتر بودن؛ نور چیزی را تحتالشعاع قرار دادن.
- Die Sonne überstrahlt die Sterne am Tag.خورشید ستارهها را در روز تحتالشعاع قرار میدهد.
- Ihr Lächeln überstrahlte die Dunkelheit im Raum.لبخند او تاریکی اتاق را روشن کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas überstrahlen)
از نظر اهمیت، کیفیت، موفقیت یا تأثیر برتری داشتن و چیزی یا کسی را تحتالشعاع قرار دادن (مجازی).
- Sein Talent überstrahlte das der anderen Spieler.استعداد او بر استعداد بازیکنان دیگر برتری داشت.
- Der Erfolg des Films überstrahlte alle Erwartungen.موفقیت فیلم از تمام انتظارات فراتر رفت.