überstrapazieren
بیش از حد استفاده کردن، فرسوده کردن، به کار بردن بیش از حد توان
Beispiele
- Der Begriff „Nachhaltigkeit“ wird in Wirtschaft und Politik eindeutig ''überstrapaziert.مفهوم «پایداری» در اقتصاد و سیاست به وضوح بیش از حد مورد استفاده قرار میگیرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich (reflexiv)
چیزی را بیش از حد توان یا ظرفیتش به کار گرفتن، یا کسی را بیش از حد خسته کردن
- Er hat seine Knie beim Sport überstrapaziert.او زانوهایش را در ورزش بیش از حد تحت فشار قرار داد.
- Man sollte seine Geduld nicht überstrapazieren.نباید صبر کسی را بیش از حد آزمایش کرد.