übertönen

Aussprache: /yːbɐˈtøːnən/
Worttrennung: über·tö·nen
فعل

صدای کسی یا چیزی را غالب شدن، نادیده گرفتن

Beispiele

  • Es geht heute nur noch darum, seine Anliegen hinauszuposaunen und dabei die lauteste Person im Raum zu ''übertönen.امروز فقط موضوع این است که خواسته‌های خود را جار بزنی و صدای بلندترین فرد در اتاق باشی و دیگران را نادیده بگیری.

Bedeutungen

1 Akkusativ

صدای چیزی را خفه کردن، بلندتر بودن از (به طوری که صدای دیگر شنیده نشود)

  • Der Lärm der Baustelle übertönte das Gespräch.سر و صدای کارگاه ساختمانی مکالمه را خفه کرد.
  • Ihre laute Musik übertönte alle anderen Geräusche.موسیقی بلند او تمام صداهای دیگر را خفه کرد.