übertöten
به طرز بیرحمانهای کشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
بیش از حد کشتن، نابود کردن (به طور افراطی)
- Manche Insektizide übertöten die gesamte Population.برخی حشرهکشها کل جمعیت را بیش از حد میکشند/نابود میکنند.
- Die Kritik übertötete fast seine Motivation.انتقاد تقریباً انگیزه او را به طور افراطی از بین برد.