übertragen

Aussprache: /ˌyːbɐˈtʁaːɡn̩/
Worttrennung: über·tra·gen
فعل

انتقال دادن، پخش کردن (رسانه)، واگذار کردن، تعمیم دادن، ترجمه کردن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) + auf + Akkusativ

بیماری، ویروس، عفونت یا سیگنال را از یک شخص/منبع به دیگری منتقل کردن

  • Die Krankheit kann durch Tröpfcheninfektion übertragen werden.این بیماری می‌تواند از طریق قطرات تنفسی منتقل شود.
  • Mücken können gefährliche Viren auf den Menschen übertragen.پشه‌ها می‌توانند ویروس‌های خطرناک را به انسان منتقل کنند.
2 etwas (Akkusativ)

پخش زنده یا ضبط‌شده رویداد، مسابقه یا برنامه تلویزیونی/رادیویی/اینترنتی

  • Das Spiel wird live im Fernsehen übertragen.مسابقه به صورت زنده از تلویزیون پخش می‌شود.
  • Der Sender überträgt das Konzert im Stream.شبکه، کنسرت را به صورت استریم پخش می‌کند.
3 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) / etwas auf + Akkusativ übertragen

مسئولیت، وظیفه، حق، مالکیت یا اختیارات قانونی را به کس دیگری واگذار کردن

  • Er hat die Verantwortung auf seinen Nachfolger übertragen.او مسئولیت را به جانشین خود منتقل کرد (واگذار کرد).
  • Die Firma hat die Lizenz auf eine Tochtergesellschaft übertragen.شرکت مجوز را به یک شرکت تابعه واگذار کرد.
4 etwas (Akkusativ) + auf + Akkusativ

یک اصول، روش، تجربه یا قاعده را به شرایط، موقعیت یا فرهنگ دیگر تعمیم و تسری دادن

  • Man kann diese Prinzipien nicht einfach auf andere Kulturen übertragen.نمی‌توان این اصول را به سادگی به فرهنگ‌های دیگر تعمیم داد.
  • Die Ergebnisse des Experiments lassen sich gut auf die Praxis übertragen.نتایج این آزمایش به خوبی قابل تعمیم به عمل هستند.
5 etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ

متن یا اثری ادبی/ادبیاتی را از زبانی به زبان دیگر برگرداندن و ترجمه کردن (بازآفرینی هنری)

  • Sie hat das Gedicht meisterhaft ins Deutsche übertragen.او شعر را استادانه به آلمانی برگرداند (ترجمه کرد).
  • Es ist schwer, diesen Humor wortwörtlich zu übertragen.ترجمه کلمه‌به‌کلمه این طنز دشوار است.