übertragen
انتقال دادن، پخش کردن (رسانه)، واگذار کردن، تعمیم دادن، ترجمه کردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) + auf + Akkusativ
بیماری، ویروس، عفونت یا سیگنال را از یک شخص/منبع به دیگری منتقل کردن
- Die Krankheit kann durch Tröpfcheninfektion übertragen werden.این بیماری میتواند از طریق قطرات تنفسی منتقل شود.
- Mücken können gefährliche Viren auf den Menschen übertragen.پشهها میتوانند ویروسهای خطرناک را به انسان منتقل کنند.
2
etwas (Akkusativ)
پخش زنده یا ضبطشده رویداد، مسابقه یا برنامه تلویزیونی/رادیویی/اینترنتی
- Das Spiel wird live im Fernsehen übertragen.مسابقه به صورت زنده از تلویزیون پخش میشود.
- Der Sender überträgt das Konzert im Stream.شبکه، کنسرت را به صورت استریم پخش میکند.
3
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) / etwas auf + Akkusativ übertragen
مسئولیت، وظیفه، حق، مالکیت یا اختیارات قانونی را به کس دیگری واگذار کردن
- Er hat die Verantwortung auf seinen Nachfolger übertragen.او مسئولیت را به جانشین خود منتقل کرد (واگذار کرد).
- Die Firma hat die Lizenz auf eine Tochtergesellschaft übertragen.شرکت مجوز را به یک شرکت تابعه واگذار کرد.
4
etwas (Akkusativ) + auf + Akkusativ
یک اصول، روش، تجربه یا قاعده را به شرایط، موقعیت یا فرهنگ دیگر تعمیم و تسری دادن
- Man kann diese Prinzipien nicht einfach auf andere Kulturen übertragen.نمیتوان این اصول را به سادگی به فرهنگهای دیگر تعمیم داد.
- Die Ergebnisse des Experiments lassen sich gut auf die Praxis übertragen.نتایج این آزمایش به خوبی قابل تعمیم به عمل هستند.
5
etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ
متن یا اثری ادبی/ادبیاتی را از زبانی به زبان دیگر برگرداندن و ترجمه کردن (بازآفرینی هنری)
- Sie hat das Gedicht meisterhaft ins Deutsche übertragen.او شعر را استادانه به آلمانی برگرداند (ترجمه کرد).
- Es ist schwer, diesen Humor wortwörtlich zu übertragen.ترجمه کلمهبهکلمه این طنز دشوار است.