überwachsen
رشد کردن روی چیزی و پوشاندن آن، از رشد بازماندن
Beispiele
- Über einen längeren Zeitraum belassene zerstörte Zähne können auch vom Zahnfleisch ''überwachsen'' werden.دندانهای تخریب شده که برای مدت طولانی رها شوند، میتوانند توسط لثه نیز "رشد کرده و پوشانده" شوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با رشد گیاهی پوشاندن یا از آن فراتر رفتن (متعدی).
- Efeu hat die alte Mauer komplett überwuchsen.پیچک تمام دیوار قدیمی را کاملاً پوشانده است.
- Unkraut überwächst schnell den ganzen Garten.علفهای هرز به سرعت تمام باغ را میپوشانند.
2
ohne Objekt
بیش از حد رشد کردن، بزرگ شدن (لازم). در این معنی با 'sein' صرف میشود.
- Die Wunde ist gut überwachsen.زخم به خوبی بهبود یافته (پوشیده شده با پوست جدید).
- Der Weg war mit Gras überwachsen.مسیر با چمن پوشیده شده بود.