überwachen
نظارت کردن، تحت نظر داشتن، کنترل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
زیر نظر داشتن و مراقبت کردن از روند، فرآیند، روند اجرا یا فعالیتهای یک شخص یا مکان
- Die Polizei überwacht den Verkehr an der Kreuzung.پلیس ترافیکِ چهارراه را نظارت میکند.
- Der Ingenieur muss die Einhaltung der Sicherheitsregeln genau überwachen.مهندس باید رعایت دقیق قوانین ایمنی را نظارت کند.
2
Akkusativ
تحت نظر داشتن اطلاعاتی، سیستمها یا افراد به منظور جاسوسی یا ممانعت از وقوع جرم
- Der Geheimdienst hat die Verdächtigen monatelang überwacht.سرویس اطلاعاتی مظنونین را به مدت چند ماه تحت نظر داشت.
- Man sollte nicht alle Bürger im Internet überwachen.نباید تمام شهروندان را در اینترنت تحت نظر (پایش) قرار داد.