überwachen

Aussprache: /ˌyːbɐˈvaxn̩/
Wortzerlegung: über·wa·chen
فعل

نظارت کردن، تحت نظر داشتن، کنترل کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

زیر نظر داشتن و مراقبت کردن از روند، فرآیند، روند اجرا یا فعالیت‌های یک شخص یا مکان

  • Die Polizei überwacht den Verkehr an der Kreuzung.پلیس ترافیکِ چهارراه را نظارت می‌کند.
  • Der Ingenieur muss die Einhaltung der Sicherheitsregeln genau überwachen.مهندس باید رعایت دقیق قوانین ایمنی را نظارت کند.
2 Akkusativ

تحت نظر داشتن اطلاعاتی، سیستم‌ها یا افراد به منظور جاسوسی یا ممانعت از وقوع جرم

  • Der Geheimdienst hat die Verdächtigen monatelang überwacht.سرویس اطلاعاتی مظنونین را به مدت چند ماه تحت نظر داشت.
  • Man sollte nicht alle Bürger im Internet überwachen.نباید تمام شهروندان را در اینترنت تحت نظر (پایش) قرار داد.