überwallen
سر رفتن (مایعات در حال جوش)
Beispiele
- Beim Kochen ist Milch sehr leicht ''übergewallt,'' wenn man nicht aufpasst.هنگام پختن، شیر اگر مراقب نباشید خیلی راحت سر میرود.
- Die Weisen drangen an mein Ohr, und die Wahrheit flößte sich ins Herz, und inniges Gefühl ''wallte über''…خردها به گوشم رسیدند و حقیقت در قلبم نفوذ کرد و احساسی عمیق لبریز شد...
Bedeutungen
1
Akkusativ
روی چیزی را کاملاً پوشاندن، فرا گرفتن (مثلاً توسط گیاهان)
- Efeu hatte die alte Mauer völlig überwallt.پیچک دیوار قدیمی را کاملاً پوشانده بود.
- Unkraut überwallt den vernachlässigten Garten.علفهای هرز باغ رها شده را فرا گرفتهاند.
2
Akkusativ / بدون مفعول
طغیان کردن، فوران کردن (مثلاً احساسات، آب - ادبی)
- Plötzlich überwallten ihn starke Emotionen.ناگهان احساسات شدیدی او را فرا گرفت.
- Die Wellen überwallten das Deck des Schiffes.امواج عرشه کشتی را فرا گرفتند.