überwechseln

Aussprache: /ˈyːbɐˌvɛksl̩n/
Worttrennung: über·wech·seln
فعل

تغییر مکان دادن، عوض کردن (مکان یا گروه)

Bedeutungen

1 zu + Dativ

از یک گروه، تیم، حزب یا سازمان به دیگری تغییر مکان دادن یا پیوستن.

  • Er ist zur Konkurrenz übergewechselt.او به رقیب پیوست.
  • Viele Wähler sind zu einer neuen Partei übergewechselt.بسیاری از رأی‌دهندگان به یک حزب جدید پیوستند.
2 zu + Dativ

در یک گفتگو یا بحث، از یک موضوع به موضوع دیگر رفتن.

  • Sie wechselte plötzlich zu einem anderen Thema über.او ناگهان به موضوع دیگری تغییر داد.
  • Es war schwierig, von diesem ernsten Thema zu etwas Leichterem überzuwechseln.سخت بود که از این موضوع جدی به چیزی سبک‌تر تغییر دهیم.