überwechseln
تغییر مکان دادن، عوض کردن (مکان یا گروه)
Bedeutungen
1
zu + Dativ
از یک گروه، تیم، حزب یا سازمان به دیگری تغییر مکان دادن یا پیوستن.
- Er ist zur Konkurrenz übergewechselt.او به رقیب پیوست.
- Viele Wähler sind zu einer neuen Partei übergewechselt.بسیاری از رأیدهندگان به یک حزب جدید پیوستند.
2
zu + Dativ
در یک گفتگو یا بحث، از یک موضوع به موضوع دیگر رفتن.
- Sie wechselte plötzlich zu einem anderen Thema über.او ناگهان به موضوع دیگری تغییر داد.
- Es war schwierig, von diesem ernsten Thema zu etwas Leichterem überzuwechseln.سخت بود که از این موضوع جدی به چیزی سبکتر تغییر دهیم.