überwiegen
غلبه کردن، برتری داشتن، بیشتر بودن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
از نظر تعداد، وزن، اهمیت یا تأثیر بیشتر بودن، برتری داشتن.
- Die Vorteile dieses Systems überwiegen die Nachteile bei weitem.مزایای این سیستم به مراتب از معایبش بیشتر است.
- In dieser Diskussion überwog die Meinung der Experten.در این بحث، نظر کارشناسان غلبه داشت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
سنگینتر بودن (معنای تحتاللفظی وزن).
- Das Gepäck auf der einen Seite des Autos überwiegt das auf der anderen.بار در یک سمت ماشین از بار سمت دیگر سنگینتر است.
- Bei der Wägung überwog das eine Gewicht das andere deutlich.در وزنکشی، یک وزنه به طور محسوسی از دیگری سنگینتر بود.