ülmen

Aussprache: /ˈʏlmən/
Wortzerlegung: ül·men
فعل

دود کردن، با دود سوختن

Beispiele

  • Das Holz ''ülmt'' gewaltig.این چوب به شدت دود می‌کند.
  • Und hier: euer Peserchen ''ülmt''!و این جا: اجاق کوچک شما دود می‌کند!

Bedeutungen

1 (intransitiv)

شوخی کردن، مسخره بازی درآوردن، لودگی کردن (بسیار عامیانه و اغلب منطقه‌ای)

  • Hör auf zu ülmen und sei ernst!دست از شوخی بردار و جدی باش!
  • Die Kinder ülmen den ganzen Tag herum.بچه‌ها تمام روز شوخی می‌کنند.