ülmen
دود کردن، با دود سوختن
Beispiele
- Das Holz ''ülmt'' gewaltig.این چوب به شدت دود میکند.
- Und hier: euer Peserchen ''ülmt''!و این جا: اجاق کوچک شما دود میکند!
Bedeutungen
1
(intransitiv)
شوخی کردن، مسخره بازی درآوردن، لودگی کردن (بسیار عامیانه و اغلب منطقهای)
- Hör auf zu ülmen und sei ernst!دست از شوخی بردار و جدی باش!
- Die Kinder ülmen den ganzen Tag herum.بچهها تمام روز شوخی میکنند.