1-wöchig

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌvœçɪç/
Worttrennung: 1··wö·chig
صفت

یک هفته‌ای، یک هفته به طول انجامیده

Bedeutungen

1

چیزی که مدت زمان آن یک هفته است یا یک هفته طول می‌کشد.

  • Ich mache eine 1-wöchige Pause, um mich zu erholen.من برای استراحت یک هفته مرخصی می‌گیرم.
  • Das Festival ist nur 1-wöchig, also müssen wir uns beeilen.این جشنواره فقط یک هفته‌ای است، پس باید عجله کنیم.
  • Er hat einen 1-wöchigen Sprachkurs in Berlin gebucht.او یک دوره زبان یک هفته‌ای در برلین رزرو کرده است.