1-wöchig
یک هفتهای، یک هفته به طول انجامیده
Bedeutungen
1
چیزی که مدت زمان آن یک هفته است یا یک هفته طول میکشد.
- Ich mache eine 1-wöchige Pause, um mich zu erholen.من برای استراحت یک هفته مرخصی میگیرم.
- Das Festival ist nur 1-wöchig, also müssen wir uns beeilen.این جشنواره فقط یک هفتهای است، پس باید عجله کنیم.
- Er hat einen 1-wöchigen Sprachkurs in Berlin gebucht.او یک دوره زبان یک هفتهای در برلین رزرو کرده است.