12-tägig
دوازده روزه
Bedeutungen
1
چیزی که دوازده روز طول میکشد یا در طول دوازده روز اتفاق میافتد.
- Wir machen eine 12-tägige Reise durch die USA.ما یک سفر دوازده روزه در سراسر ایالات متحده داریم.
- Der Intensivkurs ist 12-tägig und erfordert viel Konzentration.این دوره فشرده دوازده روزه است و به تمرکز زیادی نیاز دارد.
- Die Veranstaltung war eine 12-tägige Feier mit verschiedenen Aktivitäten.این رویداد یک جشن دوازده روزه با فعالیتهای مختلف بود.