12-tägig

Aussprache: /ˈtsvœlfˌtɛːɡɪç/
Worttrennung: 12···tä·gig
صفت

دوازده روزه

Bedeutungen

1

چیزی که دوازده روز طول می‌کشد یا در طول دوازده روز اتفاق می‌افتد.

  • Wir machen eine 12-tägige Reise durch die USA.ما یک سفر دوازده روزه در سراسر ایالات متحده داریم.
  • Der Intensivkurs ist 12-tägig und erfordert viel Konzentration.این دوره فشرده دوازده روزه است و به تمرکز زیادی نیاز دارد.
  • Die Veranstaltung war eine 12-tägige Feier mit verschiedenen Aktivitäten.این رویداد یک جشن دوازده روزه با فعالیت‌های مختلف بود.