14-tägig
چهارده روزه
Bedeutungen
1
چیزی که چهارده روز طول میکشد یا در طول چهارده روز اتفاق میافتد.
- Wir haben einen 14-tägigen Urlaub auf den Kanaren gebucht.ما یک تعطیلات چهارده روزه در جزایر قناری رزرو کردهایم.
- Die Messe ist 14-tägig und findet alle zwei Jahre statt.این نمایشگاه چهارده روزه است و هر دو سال یکبار برگزار میشود.
- Er hat eine 14-tägige Wanderung durch die Alpen geplant.او یک پیادهروی چهارده روزه در آلپ برنامهریزی کرده است.