4-tägig

Aussprache: /ˈfiːɐ̯ˌtɛːɡɪç/
Worttrennung: 4··tä·gig
صفت

چهار روزه

Bedeutungen

1

چیزی که چهار روز طول می‌کشد یا در طول چهار روز اتفاق می‌افتد.

  • Die Messe ist ein 4-tägiges Event für Fachleute.این نمایشگاه یک رویداد چهار روزه برای متخصصان است.
  • Wir machen eine 4-tägige Radtour entlang der Mosel.ما یک تور دوچرخه‌سواری چهار روزه در امتداد رود موزل داریم.
  • Die Prüfungsvorbereitung war intensiv und 4-tägig.آمادگی برای امتحان فشرده و چهار روزه بود.