4-tägig
چهار روزه
Bedeutungen
1
چیزی که چهار روز طول میکشد یا در طول چهار روز اتفاق میافتد.
- Die Messe ist ein 4-tägiges Event für Fachleute.این نمایشگاه یک رویداد چهار روزه برای متخصصان است.
- Wir machen eine 4-tägige Radtour entlang der Mosel.ما یک تور دوچرخهسواری چهار روزه در امتداد رود موزل داریم.
- Die Prüfungsvorbereitung war intensiv und 4-tägig.آمادگی برای امتحان فشرده و چهار روزه بود.