6-tägig
شش روزه
Bedeutungen
1
چیزی که شش روز طول میکشد یا در طول شش روز اتفاق میافتد.
- Die Expedition war eine 6-tägige Reise in die Arktis.این سفر اکتشافی یک سفر شش روزه به قطب شمال بود.
- Wir haben einen 6-tägigen Sprachkurs in Spanien belegt.ما در یک دوره زبان شش روزه در اسپانیا شرکت کردیم.
- Die Bauarbeiten werden voraussichtlich 6-tägig sein.عملیات ساختمانی احتمالاً شش روز طول خواهد کشید.