6-tägig

Aussprache: /ˈzɛksˌtɛːɡɪç/
Worttrennung: 6··tä·gig
صفت

شش روزه

Bedeutungen

1

چیزی که شش روز طول می‌کشد یا در طول شش روز اتفاق می‌افتد.

  • Die Expedition war eine 6-tägige Reise in die Arktis.این سفر اکتشافی یک سفر شش روزه به قطب شمال بود.
  • Wir haben einen 6-tägigen Sprachkurs in Spanien belegt.ما در یک دوره زبان شش روزه در اسپانیا شرکت کردیم.
  • Die Bauarbeiten werden voraussichtlich 6-tägig sein.عملیات ساختمانی احتمالاً شش روز طول خواهد کشید.