8-tägig
هشت روزه
Bedeutungen
1
چیزی که هشت روز طول میکشد یا در طول هشت روز اتفاق میافتد.
- Wir haben eine 8-tägige Trekkingtour im Himalaya gebucht.ما یک تور پیادهروی هشت روزه در هیمالیا رزرو کردهایم.
- Die Ausstellung ist 8-tägig und zeigt Werke lokaler Künstler.این نمایشگاه هشت روزه است و آثار هنرمندان محلی را به نمایش میگذارد.
- Er hat eine 8-tägige Geschäftsreise nach Asien unternommen.او یک سفر کاری هشت روزه به آسیا انجام داد.