das Abbilden
تصویر کردن، نمایش دادن، نگاشت کردن (ریاضی)
Beispiele
- Der Islam gilt gemeinhin als ikonoklastische, bilderfeindliche Religion, die das ''Abbilden'' von Lebewesen, vor allem des menschlichen Körpers, streng verbietet.اسلام به طور کلی به عنوان یک دین بتشکن و ضد تصویر شناخته میشود که تصویر کردن موجودات زنده، به ویژه بدن انسان را به شدت ممنوع میکند.
- Das Mittel nun, um diese Unterschiede im Unendlichen zu erfassen und präzise Vergleichsmaßstäbe für das ‚mehr‘ und ‚ebensoviel‘ zu schaffen, ist das ''Abbilden'' von Mengen aufeinander.وسیلهای که برای درک این تفاوتها در بینهایت و ایجاد معیارهای مقایسه دقیق برای «بیشتر» و «به همان اندازه» به کار میرود، نگاشت مجموعهها به یکدیگر است.