abblenden

Aussprache: /ˈapˌblɛndn̩/
Wortzerlegung: ab·blen·den
فعل

کم کردن نور (چراغ ماشین)، دیافراگم را بستن (عکاسی)

Beispiele

  • Und darum wird beim Happy End im Film gewöhnlich ''abgeblendet.'' <small>''(Erich Kästner)''</small>و به همین دلیل در پایان خوش فیلم معمولاً نور «محو می‌شود» (کستنر).
  • Blende'' doch bitte dein Licht ''ab''. Die Entgegenkommenden danken es dir.لطفاً نور چراغ‌هایت را «کم کن». رانندگان روبرو از تو تشکر خواهند کرد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول یا Akkusativ

نور را کم کردن، نور پایین زدن (چراغ خودرو)

  • Der Autofahrer blendete ab, als er Gegenverkehr sah.راننده وقتی ترافیک مقابل را دید، نور پایین زد.
  • Bitte blenden Sie ab!لطفاً نور را کم کنید!
2 Akkusativ

محو کردن، تاریک کردن تدریجی (در فیلم یا عکاسی)

  • Die Szene wurde langsam abgeblendet.صحنه به آرامی محو شد.
  • Der Kameramann blendete das Bild ab.فیلمبردار تصویر را محو کرد.